87 بازدید ::: 10:45 ::: ۱۴۰۳/۰۱/۲۵

آسیب های کمال گرایی

کمال گرایی بیش از حد برای رسیدن به موفقیت میتواند سلامت روان ما را بخطر بیندازد

ادم هایی که فقط نمره ۲۰ را پیروزی می دانندو و ۱۹ برایشان شکستی بزرگ است. آدم هایی که در همه موارد زندگی شان می خواهند به کامل ترین حد سند. اگر حرفه ای ورزش کنند حتما باید اول شوند، کنکور شرکت می کنند فقط رتبه یک رقمی میخواهند، اگر در شرف ازدواج اند باید طرف مقابلشان به اصطلاح همه چیز تمام باشد و خلاصه همه جا بهترین می خواهند و بهترینشان هم با معیارهای دست بالا تعریف می شود. شاید با خودتان بگویید:

مگر چه اشکالی دارد، خیلی هم خوب است. حق دارید، تا جایی که ادم همت بلندی داشته باشد و برای رسیدن به آن تلاش کند و از تلاشش هم لذت ببرد، خیلی هم خوب است و سالم. مشکل از جایی پیش می آید که فرد خودش را فقط در صورتی موفق می داند که به این معیارهای آرمانی برسد. روان شناس ها اسم این ویژگی را گذاشته اند کمال گرایی و می گویند پشت این معیارهای بلند بالای موفقیت، یک ترس پنهان شده است؛ ترس از شکست. کمال گرایی ظاهرا واژه مثبتی است. شاید ترجمه ای که بهتر بتواند این مفهوم را برساند کامل گرایی یا بی نقص گرایی است. به هر حال باهر واژه ای که سراغ این مفهوم برویم، تعریفش این است گرایش افراطی فرد به بی عیب ونقص بودن، کوچکترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شکست را کشیدن

افراد کمال گرا معیارهای خیلی بالایی رابرای موفقیت در نظر می گیرند و اگر به آن اهداف بلند پروازانه نرسند خودشان را شکست خورده می دانند. آنها نسخه همه اتفاق های دنیا را با قانون همه یا هیچ می پیچند. برای کمال گراها نتیجه هر کاری با شکست کامل است با موفقیت کامل دانش آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی فقط دانشگاه تهران (فنی ها بخوانند صنعتی شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می کند، ورزشکار یا مربی ای که همه مساوی گرفتن ها را شکست می داند، نقاشی که آنقدر نمایشگاه برگزار نمی کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش، همه و همه نمونه های افراد کمال گراهستند.

زیر سلطه استبداد بایدها

کارن هورنای، روانکاومشهور ۶۰سال پیش دریافته بود که کمال گرایی نوعی روان رنجوری است. او می گفت کمال گرایی یعنی استبداد بایدها. به نظر او، آدم های کمال گرا زیر سلطه بایدها قرار دارند:من باید بهترین باشم، من باید به این حد از پیشرفت برسم،  

من باید کامل و بی نقص باشم؛ بایدهایی که با زندگی واقعی جور در نمی آیند. البته همان وقت ها روانشناس مشهور دیگری به نام آدلر می گفت کمال گرایی منفی که نیست هیچ، مثبت هم هست. به نظر او،اهداف بالایی که کمال گراها انتخاب می کنند می تواند انگیزه دهنده باشد. این تفاوت میان کمال گرایی مثبت و منفی تا همین الان هم موضوع بحث روان شناس ها باقی مانده است.

كمال گرایی خوب، کمال گرایی بد

 بیست و چند سال بعد از هورنای، روان شناسی به نام هاماچک، کمال گرایی را به کمال گرایی مثبت و منفی تقسیم کرد

کمال گرایی مثبت: کسانی که کمال گرای بهنجار یا سازگارانه هستند، معیارهایی بالا را برای خود در نظر می گیرند، اما به جای اینکه رسیدن و یا نرسیدن به آن معیارها برایشان مهم باشد، نفس تلاش کردن برای رسیدن به هدف برایشان اهمیت دارد. کمال گرایان مثبت از کار و تلاش زیاد لذت می برند و وقتی که در انجام دادن یا ندادن کاری آزادند، سعی می کنند آن را به بهترین نحوی که می توانند انجام دهند. کمال گرایی بهنجار نه تنها موجب مشکلی نمی شود، بلکه باعث می شود که فرد استعدادهای خود را شکوفا کند و به احساس رضایت شخصی بالایی دست یابد

کمال گرایی منفی: برخلاف کمال گرایی بهنجار، کمال گرایی نابهنجار به همان تعاریف اولیه نزدیک است کمال گرایان نابهجار یا روان رنجور بیشتر در فکر آنند که مبادا اشتباهی از آنها سر بزند. آنها هیچ وقت کاملا احساس پیروزی نمی کنند. آنها حتی اگر از دیگران بهتر کار کنند، باز هم احساس رضایت نمی کنند. این افراد هر چقدر موفقیت کسب کنند باز راضی نیستند و خود را سرزنش می کنند و هدف بالاتری را در نظر می گیرند. آنها در این زنجیره ی بی انتها گیر می کنند و همیشه با خودشان درگیرند

كمال گرایی از کجا آب می خورد؟

 برای اینکه در روان انسان ویژگی شخصیتی مثبتی پرورده شود و شکل بگیرد، از لحظه تولد تا بزرگسالی عواملی دست به دست هم می دهند کمال گرایی هم طبق تعریف روان شناس ها، ویژگی شخصیتی است. البته این به آن معنا نیست که کمال گراها تا آخر عمرشان نمی توان هیچ تغییری در این ویژگی شان به وجود آورند.والدین قدرت طلب آدم هایی که بیش از حد کمال گرا هستند، در کودکی والدینی قدرت طلب داشته اند. پدر و مادری که به فرزندشان دیکته می کردند: «همیشه ما درست می گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می کنیم». این والدین تفاوت توانایی های خودشان و فرزندشان را درک نمی کنند، به همین دلیل سعی می کنند با تنبيه کودکانشان را مجبور کنند به معیارهای والایشان دست یابند؛ معیارهایی که آن قدر غیرواقع بینانه است که کمتر بچه ای می تواند به آنها دست یابد. روان شناس ها به این سبک به اصطلاح تربیت بچه می گویند :سبک والدینی قدرت طلبانه 

والدین کمال گرا

والدینی که خودشان کمال گرا هستند نه تنها موفقیت های کودکانشان را کوچک می شمارند، بلکه حتی موفقیت های خودشان را هم قبول ندارند. آنها شخصیتی وسواسی و بیش از حد منظم دارند. کودکان این افراد به همین دلیل هیچ وقت احساس خوبی نسبت به موفقیت هایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند، چون هیچ وقت نتوانسته اند والدینشان را خشنود کنند

مدرسه های کمال گرا

 بعضی از نظام های آموزشی خود به خود ادم کمال گرای نابهنجار به جامعه تحویل می دهند. تاکید بیش از حد بر نمره کامل، تأکید بر رقابت به جای همکاری، تأکید بر نمره به جای فعالیت از ویژگی این جور مدارس است. این شرایط در مدرسه های ویژه مانند مدرسه های تیزهوشان یا نمونه تشدید می شود.

 باورهای فردی

بعضی از باورهای افراد که موجب کمال گرایی می شوند، عبارتند از

الف. نیاز به تأیید: «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچه ها و همکارانم باید مرا تأیید کنند و دوستم بدارند

 ب. انتظارات بیش از حد از خود: «اگر من در همه زمینه ها باکفایت نباشم، فرد بی ارزشی هستم

ج. مستعد سرزنش: «اگر من نتوانم به پیروزی دست پیداکنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه کنند

د. نگرانی بیش از اندازه: «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم

ه. پرهیز از مشکلات: «فرار از مشکلات بهتر از درگیر شدن با آن است

توصیه هایی برای کمال گرانبودن

 خیلی سخت است. ما هم می دانیم تغییر دادن این ویژگی شخصیتی که سال ها با آن زندگی کرده اید خیلی سخت است. برای همین ما توصیه هایی به شما ارائه می کنیم

باور کنید که می توان تغییرش داد

خیلی از آدم ها تا اسم «ویژگی شخصیتی» یا بیماری روان شناختی» می آید و حس می کنند آن ویژگی یا بیماری را دارند، خیال خودشان را راحت می کنند و به عالم و آدم اعلام می کنند که:من این جوریم و دیگه کاریش نمیشه کرد». آنها رفتارشان را به بیماری یا شخصیت شان ربط میدهند و نه خودشان. تا وقتی این برچسب زدن ها ادامه داشته باشد، پیشگویی آنها درست از آب درمی آید. آنها تغییر نمی کنند چون باور دارند که تغییر نمی کنند

 علت کمال گرایی تان را بشناسید

همین که بدانید والدینتان دیکتاتور بوده اند یا کمال گرا، همین که به ذهنتان معلم کلاس اولتان را به یاد بیاورید که فقط بچه هایی را که بیست می گرفتند دوست داشت، همین دانستن باعث میشود که بهتر خودتان و کمال گرایی تان را بشناسید و این کمک کننده است

باورهای غیر منطقی تان را بازسازی کنید

این گام در واقع شبیه این است که ما غذا را لقمه لقمه می کنیم تا بتوانیم آن را ببلعیم. ما که نمی توانیم کمال گرایی را یک باره تغییر دهیم، پس می رویم سراغ باورهای تشکیل دهنده اش. یک بار دیگر علت های کمال گرایی را بخوانید. می بینید که تمام باورهایی که در آنجا نوشته شده اند از لحاظ منطقی درست نیستند، اما چون افراد سال ها با آنها زندگی کرده اند در ناخودآگاه شان حک شده است. این باورها وقتی که می خواهید به گمان خودتان کار بزرگی را انجام دهید یا وقتی که باز هم به گمان خودتان شکست می خورید حسابی توی ذهنتان پس و پیش می شود. آنها را شناسایی کنید. همان موقع يادداشت شان کنید و در مقابلش باوری را بنویسید که فقط ذره ای منصفانه تر است. تکرار این کار موجب می شود که کم کم ذهنتان بیاموزد خودبه خود به همان باورهای منصفانه تر فکر کند و نه باورهای کمال گرایانه.

کمال گرایی از نوع ایرانی

کمال گرایی یکی از مفاهیم موردعلاقه روان شناسان ایرانی است و تحقیق های بسیاری در این باره انجام شدهاست.نتیج این تحقیقات اینهاهستند:

کمال گراهای مثبت آدم های شادتر و کمال گراهای منفی آدم های غمگین تری هستند

کمال گراهای مثبت سلامت روانی بالاتر و کمال گراهای منفی سلامت روانی پایین تری دارند

کمال گرایی منفی عزت نفس را پایین می آورد

کمال گراها اضطراب اجتماعی بالاتری را تجربه می کنند، یعنی از ارزشیابی شدن توسط دیگران می ترسند

کمال گراهای منفی در مقابل استرس دچار هیجان می شوند، ولی کمال گراهای مثبت به حل مسئله فکر می کنند

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *