رقص مولانا در جبهه کرونا
رقص مولانا در جبهه کرونا
ایرانی دو چیز در ذاتش است… یکی موسیقی و رقص و دیگری شعر و شاعری… کمی در خود عمیق شوید… به راحتی می توانید چند غزل را بسرایید… این اسمش کهن الگوست… یعنی از نیاکانمان به ما به ارث رسیده است… هیچ جای دنیا، نیاکانی چون ما ندارند… به شخصه ترجیحم آن است که به سعدی برگردم…
ایرانی دو چیز در ذاتش است… یکی موسیقی و رقص و دیگری شعر و شاعری… کمی در خود عمیق شوید… به راحتی می توانید چند غزل را بسرایید… این اسمش کهن الگوست… یعنی از نیاکانمان به ما به ارث رسیده است… هیچ جای دنیا، نیاکانی چون ما ندارند… به شخصه ترجیحم آن است که به سعدی برگردم… به حافظ… مولانا… خیام و حتی ایرج میرزا…. کیف می کنم…. خود نیز هرازگاهی دلم هوای شعر و شاعری می کند… حظ می کنم…. البته بین خودمان بماند، گمان کنم موسیقی و رقص بیشتر در ذات من است تا شعر و شاعری…. شاید جدم بجای حافظ و سعدی، به اجداد ممدخردادیان برسند… رقصم عجیب خوب است و دوستش می دارم…شاید کمی بهتر از خانم پرستار… بگذریم…. مولوی در دیوان شمس، غزلی دارد اهورایی…. بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست/بگشای لب که قند فراوانم آرزوست؛ ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر/ کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست… درگیر آرزوهای مولوی که می شوی به یکباره می رسی به گوشم شنید قصه ایمان و مست شد/کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست؛ یک دست جام باده و یک دست جعد یار/ رقصی چنین میانه میدانم آرزوست… کلا نمی دانم چه مرگم است که وقتی می رسم به رقصی چنین میانه میدانم آرزوست یاد چمران می افتم… شهید مصطفی چمران… همو که ساقی ام است… عشقم به او بخاطر به سخره گرفتن مرگ است… مرگی که رویکرد وجودی (اگزیستنسیال)، حل و فصل آن و کنار آمدن با آن را منشا همه آرامش ها می داند… براستی چقدر با مرگ عمیق هستیم؟ به شخصه از مرگ نمی ترسم… مشتاقش نیز نیستم ولی ترسی ازو ندارم… کلا مرگ، بزرگترین موهبت خدا بعد از زندگی به بشر است… فکرش را بکنید که آدمی نمی مرد؟!! وااااییی… فکرش هم آزار دهنده است… من و شما و همه اجدادمان، جنتی وار کنار هم زیست کنیم… همه سوند بدست… وحشتناک بود… مسخره می شد…براستی که به قول سهراب، آدمی اگر مرگ نداشت، یک چیزی کم داشت… پس مرگ، به وقتش خوب است… موهبت است….. به راستی چه فرق می کند آدمی با چه چیز بمیرد؟ مادامی که زندگی نکرده داریم، مرگ به ز زندگی…. مردن با تصادف، سرطان، سکته، بیماری های قلبی و عروقی، مرگ طبیعی و یا حتی کرونا…. براستی فرقش چیست؟ همه اش مردن است…پس فرقی در مردن نیست… بحث بر سر زندگی کردن و نکردن است… مثلا کرونا، آنانی را بیشتر مضطرب و بلکم وحشت زده می نوماید که زندگی نکرده دارند… دلم برایشان نمی سوزد چون اینان کرونا را نیز از سر بگذرانند بازهم برای زندگی نکردنشان انگشت در سوراخ کووووچه ای دیگر می کنند… هر روز یک دلیل برای زندگی نکردنشان. هر روز یک بهانه… بگذریم…. رقصی چنین میانه میدانم آرزوست… این روزها، در فضای مجازیه پرشده¬ از کرونا و مرگ، پرستاران و پزشکانی در حال رقص اند… دقیقا وسط میدان… هر رقصشان را که می بینم، قلبم آتش می گیرد… اشک می ریزم…. براستی چطور می شود وسط جنگ، در قلب جبهه، در اوووج مشکلات رقصید؟؟ آدمی چقددررر باید روح بلندی داشته باشد که اینگونه مرگ را به سخره بگیرد؟؟ فیلم رقص دخترک پرستار در قلب جبهه مبارزه با کرونا… نوعی نماد ملی ما ایرانیان است… ۳ دختر در یک قاب… اولی فیلم می گیرد و دوربین بدست و بی تفاوت، می خندد و هیچ نمی گوید… دومی افسرده وار از مشکلات می گوید و جمله ای مایوسانه بیان می کند… “زده به سرمون”…. و سومی، که عاشقانه دست هایش را می بوسم، در میان جنگ، در دل جبهه، زیر خمپاره و گلوله، رقصی می کند که چنانش آرزوست… کاش بشر، به چنان روحی دست می یافت که مرگ، برایش بالندگی بود… آنگاه زندگی بشر بسیار زیباتر بود… این دختر، عجیب برایم قابل احترام است….براستی شما جز کدام دسته اید؟ گوشی بدستان بیخیال؟ ترسوهای مایوس؟ و یا رقاصان میان جبهه؟ زندگی را زندگی کرده اید یا ن؟ از کرونا نترسید، برقصید، روحتان را به خدا بسپارید و بدانید او از شما به خود شما دلواپس تر است…چ می دانیم!! شاید گاهی برای ادامه زمین، وجود یک بلا لازم باشد… پس آرامش، آرامش، آرااااامش…. برقصید و بجنگید و بنوشید که خدا هست و خدا هست و خدا هست…. تنتان به ناز طبیبان نیازمند مباد…. وجود نازکتان آزرده کرونا مباد. به قلم ابوالفضل سعادتی، مشاور خانواده.۱۳ اسفند ۹۸٫ دقیقا در قلب پیک کرونا به گفته نمکی.
@drsaadatiabolfazl
سلام استاد عزیزم
خیلی قشنگ بودش مبحث رقص مولانا در جبهه ی کرونا…