83 بازدید ::: 7:10 ::: ۱۴۰۱/۰۵/۲۷

مارلبرو عید غدیر

مارلبرو عید غدیر
عیدتان مبارک…. خیلی وقت است دست به قلم نشده ام… عصر عیدی با علیرضا پوراستاد نشسته ایم… برایش چای می ریزم… کمی انگور هم برایش شسته ام….تماشا نکن حال تنهایی ام را/// ببر با خودت کل دارایی ام را////مردد نشو رفتن اما ندارد/// تماشا نکن غم تماشا ندارد///تماشا نکن غم تماشا ندارد/// سیگار مارلبرو ام را از کابینت می آورم… خیلی وقت است نکشیده ام… از آن روزهایی است که می طلبد… با چای عصر عیدی می چسبد… به واسطه یک اشتباه محاسباتی، این روزها در یک مشکل مالی قرار گرفته ام… مغزم هنگ است که چرا چنین کرده ام… این کار فقط از یک کسخل مالیاتی بر می آید…. از حول حلیم افتاده ام در دیگ… خنده ام می گیرد… کل سفرهایم و زندگی ام متوقف شده است… وقتی سفر نمی روم پریودم… هنگ و منگم… وقتی حالم خوب نیست اولین چیزی که تعطیل می شود اتاق درمان است… با حال بدم در اتاق درمان نمی نشینم… درمانگری که خودش حالش بد است آسیب زننده است… به جایش کلاس می گذارم… کارگاه می گذارم… آموزش و دورهمی حالم را خوب می کند… این روزها کارم همان شده است که سال ها انتظارش را داشته ام… خیلی ها دیگر دستشان به من نمی رسد… خودشان هم فهمیده اند دیگر به من نمی رسند و من آن بالا بالاها قرار گرفته ام… به همین دلیل دیگر کخ نمی ریزند… يه روزی ی کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد… يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!… خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد… يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد و خرگوش به چیز رفت… نتيجهء اخلاقيش اینه براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!! من خیلی روزا تلاش کردم… خیلی روزا… حتی همین روز تعطیلی که دیگه تعطیل بودم هشت ساعت کار کردم…. و الان از جایی که هستم راضی ام… دست به قلم شدنم برای آن بود که اولا نوشتن حالم را خوب می کند؛ ثانیا اگر اون بالا بالاها ننشستی بیشتر تلاش کن عزیز دلم؛ هنوز وقت استراحتت نیست… سوم اینکه برایتان بنویسم چیزی که حال من را همیشه خوب می کند ریشه در سخن آدلر دارد.. آلفرد آدلر یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین روانشناسان دنیا بوده و هست… آدلر به مراجعان افسرده اش می گفت که برو و تا هفته دیگه حال ۳ نفر رو خوب کن و بیا… منم دیشب رفتم فیاض بخش… آسایشگاه فیاض بخش… هم یادی کردیم از فرزندانمون، مهرآفرین و سروش و پارسا و هم دل بروبچ فیاض بخش رو خوشحال کردیم…البته که همه مهمان امیر بهشتی نازنین بودیم… دمش گرم… ماچ به کله پفیوزش… امروزم ی کار خوب دیگه هم کردم… از دل یکی ی چیزی رو در آوردم و خندید…منم خندیدم… تهش اینکه من استاد حل مشکلات و مسائل در شرایط سختم… یک خر درون دارم که انگار در شرایط سخت بهتر عمل می کند… حتما به زودی مشکلم رو حل می کنم… شما نیز دست از آرزوهایتان نکشید… پایان شب سیه سفید است… اگر هنوز خوب نشده است، یعنی هنوز آخرش نرسیده است… پس دست از تلاش بر ندارید و برای رویاهایتان حتما تلاش کنید… مثلا من امسال بنا دارم ۳ کشور دنیا را ببینم… حالا کجاش رو نمی دونم… پولش رو نمی دونم… فقط می دانم که می روم… شما هم رویاهایتان را روی کاغذ بیاورید… برایشان تلاش کنید… ادعونی استجب لکم.. خدا گفته بخوانید تا اجابت کنم شمارا… پس بخوانیدش… سیگار هم حال نداد… دو پک بیشتر نکشیدم…. سیگار هم یار میخواهد… تنهایی حال نمی دهد… علیرضا پوراستاد را هم رفت…همون اولش خوب بود… مجید رضوی پشت در است… بیا دور گردنت بندازم یک چشم نظر… خوشگلم بیا چیدم شمع هارو…. عیدتون مبارک… فدای یک یککککک تون…
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.