144 بازدید ::: ۳:۰۱ ::: ۱۴۰۰/۰۳/۲۲

افسردگی آقای مشاور – پارت بیست و  نهم… ذهن پریشان

در این داستان با تحریف های شناختی و افکار خودآیند تحریف شده یک ذهن پریشان آشنا می شوید.

جمعه شب است… دوش گرفته ام و موهایم را خشک کرده ام… دو سه روز پیش گرانترین ادکلن زندگی ام را خریدم… کمی به خودم می زنم و حالش را می برم… ادکلن گران خریدن دردسر است… کم می زنم که حداقل ده سالی مهمان من باشد… شیری برای خودم می ریزم و خرما بر لب شروع می کنم به نگارش… ظهری یهویی زنگ و زنگ کشی شد و با مبین و فهیمه و علی و فرنگیس راهی طرقبه شدیم… در دل طبیعت موسیقی را زیاد کردیم و حالش را بردیم… پاچینی زدیم بر بدن و شدیم کرگدن… در سرما ناهار خوردیم و لرزیدیم و زندگی کردیم… برگشتنی دابسمش آهای عالیجناب عشق را ساختیم و گذاشتیمش اینستا.. حالش را بردیم… دلم میخواهد با این کارها مردم بدانند و یادبگیرند که چنین زندگی کنند… همینقدر شاد و پر انرژی… حالم بهم می خورد از اتومبیل هایی که در اطراف هستند و مادامی که از طبیعت برمیگردند، گویی قبرستان بوده اند و هفتم عزیزانشان… اصلا راز خیلی چیزها را نمی دانیم… به بدختی می رویم طبیعت و خوش نگذارنده برمیگردیم… گویی وظیفه ای بر دوشمان است که باید حتما انجام دهیم… راز طبیعت ریلاکس کردن است… بروی و حالش را ببری… در مسیر رفت و برگشت باید چنان شادش کنی که گویی روز آخر طبیعت گردی عمرت است… من چنین می کنم… شما نیز چنان کنید…

افسردگی آقای مشاور - ذهن پریشان (تحریف های شناختی و افکار خودآیند تحریف شده)

ذهن و بازی هایش…  

برگشتنی رفتم خانه علی… فرنگیس شکلات داغی ریخت و با باقلوا خوردیم… از رازهای زندگی زناشویی با هم حرف زدیم و ۳ تایی حالش را بردیم… زن و شوهر دوست داشتنی هستند ولی هر موقع از خانه شان بیرون می آیم حالم بد است… همش فکر می کنم الان دارند پشت سر من حرف می زنند و بدگویی می کنند… مطمئن هستم که بدم را می گویند… مسخره ام  می کنند… هر موقع از خانه شان می آیم تا ساعت ها ذهنم درگیر است… همیشه با خودم می گم کاش نمی رفتم خونشون… الان واقعا چی دارن در مورد من می گن؟؟؟ شک ندارم که زن و شوهر به منفی ترین شکل ممکن از من یاد می کنند… به گمانم حسودی شان می شود به من… واااای که چقدرررر عصبی می شوم… دلم میخواهد تلفن را بردارم و هرچی به دهنم برسد به هردویشان بگویم… اصلا حق ندارند در موردم اینگونه فکر کنند.. بحث این دو نیست… خانه هر کدام از دوستانم که می روم هم همین است… کلا مدتیه دلم میخواهد با احدی رابطه برقرار نکنم… مردم واقعا بدپشت سر شده اند… همه به نحوی پشت سر من حرف می زنند… واقعا باید با این مردم چه کنیم؟؟ چرا اینقدر بد شده اند؟؟ اصلا دلم می خواهد همه دوستی ام را با همه بهم بزنم… همش قضاوت.. همش حرف پشت سر… همش تخریب.. همش توهین… واقعا همیشه قسمت بزرگی از افسردگی و حال بد من ریشه در همین افکار لعنتی داشته است… نمی دانم چرا اینگونه اند؟؟ درکشان نمی کنم این دوستان را؟؟!!

 البته قسمتی اش را می دانم… گمان می کنم ریشه در سطوح سه گانه تحریف های شناختی دارد… اولین سطح از سطوح ۳ گانه تحریف های شناختی ، افکار خودآیند تحریف شده است…

تعریف سطح اول تحریف های شناختی : افکار خودآیند تحریف شده

مدل های شناختی افسردگی، علائم شناختی، انگیزشی و جسمانی افسردگی یا از طریق افزایش تحریف ها ایجاد می شوند و یا از طریق سوگیری تحریف ها و سبک های فکری تداوم می یابند. آرون تی بک و همکارانش بر این باورند که فرد افسرده از نگرش منفی در مورد خود، تجربه و آینده رنج می برد؛ به عبارتی بیمار بر این عقیده است که «من یک بازنده هستم»، «در این تجربه هیچ چیز ارزشمندی وجود ندارد» و «آینده پر از شکست است» (بک و آلفورد، ۲۰۰۸؛ بک، راش، شاو و امری، ۱۹۷۹). بر اساس این مدل، محتوای افکار بیمار منفی است، زیرا با سوگیری ها و تحریف های فکری یا همان “”افکار خودآیند تحریف شده”” مورد حمایت قرار می گیرند. این «افکار خودآیند تحریف شده» شامل برچسب زنی، پیشگویی، شخصی سازی، تفکر همه یا هیچ، نادیده گرفتن نکات مثبت، فاجعه سازی و ذهن خوانی است. بنابراین وقتی اتفاقی رخ می دهد، مثلا در محل کار بحثی به وجود می آید، بارش افکار خودآیند تحریف شده در قالب منفی شروع می شود: «من یک بازنده هستم» (برچسب زنی) و یا «این اتفاق یک فاجعه است» (فاجعه سازی). پیامد این منفی نگری فراگیر، افسرده شدن فرد، کسب تجارب منفی بیشتر و کاهش انگیزه او برای انجام رفتارهای پاداش دهنده است.

افسردگی آقای مشاور - ذهن پریشان (تحریف های شناختی و افکار خودآیند تحریف شده)

گرفتین چی شد؟؟ اونقدر این کتب روانشناسی سنگینه که یه پاراگرافش رو باید ده بار بخونی…بزارین بازش کنم براتون… ببینید ما در روانشناسی شناختی رفتاری یه چیزی داریم بنام تحریف های شناختی … خطاها یا تحریف های شناختی ، از باورهای غیرمنطقی که به طور اتوماتیک وار به ذهن انسان خطور می کنند، ایجاد می گردد (الیس، ۲۰۰۵). در واقع تجریف های شناختی، الگوهای تفکر اغراق شده یا غیرمنطقی هستند که برای فرد نهادینه شده‌اند و باعث وضعیت ناخوشایند روانی فرد می‌شوند. به عبارت دیگر تحریفات شناختی افکاری هستند که باعث می‌شوند که فرد درک درست و منطقی از مسائل نداشته باشد. این الگوهای تفکر اغلب افکار و احساسات منفی را تقویت کرده و مداومت در داشتن این نگرش منفی نسبت به خود، آینده و دنیا باعث اضطراب و افسردگی و بیماری‌های روانی می‌شود.

حالا تحریف های شناختی ، ۳ سطح داره…. اولیش افکار خودآیند تحریف شده است… خب یعنی چی؟؟ یعنی جایی که یا فکری که در اونجا فرد افسرده از نگرش منفی در مورد خودش، تجربه هاش و آینده رنج می بره… لیهی، هولند و مک گین (۲۰۱۲) در یک طبقه بندی، ۱۷ افکار خودآیند منفی را لیست کردند که من در ادامه دونه به دونه اون ها رو براتون توضیح می دم…

ذهن خوانی: اولین فکر خودآیند تحریف شده ذهن خوانی است… ذهن خوانی یعنی، بدون داشتن اطلاعات کافی، فکر می­کنید که می­دانید دیگران در مورد شما چه فکری می کنند. مثلا، «او فکر می کند من یک بازنده ام» یا اون بخاطر قد کوتاهم، دوست نداره با من بیرون بیاد… نکته مهم آن است که در اثر خطاي ذهن‏خواني، فرد تلاش مي‏كند افكار، احساسات و تمايلات ديگران را به صورت منفي حدس بزند. دقیقا کاری که من با دوستانم می کردم… یادتان هست؟؟ بدون اطلاع از افکار، احساسات و تمایلات دوستانم، آن ها را مورد قضاوت منفی قرار می دادم…. آن هم به بدترین شکل… نتیجه اش چه می شد؟؟ خشم نسبت به اطرفیان… اين بدبيني در همه موقعيت‏هاي طبيعي حتي نسبت به كساني كه از ظاهري غيردلخواه برخوردارند، خطاست.

جان کلام آنکه، آنقدر عمده ما درگیر ذهن خوانی هستیم که غرق در افسردگی می شویم… باور کنید خانواده، دوستان و رفقایمان آنقدرها هم که ما فکرش را می کنیم، بد اندیش ما نیستند و به ما آنگونه که بعضی از ما فکر می کنیم نمی اندیشند…

افسردگی آقای مشاور - ذهن پریشان (تحریف های شناختی و افکار خودآیند تحریف شده)

اصل اوليه در نگاه به ديگران اين است كه انسان خوش‏بين باشد. پيامبر اكرم (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) مي‏فرمايد: مؤمن عاقل نيست، مگر اينكه ده ويژگي در او باشد. يكي از آنها اين است كه هر كس را مي‏بيند و در مقايسه با خود مي‏سنجد، معتقد باشد او بهتر و باتقواتر است؛ يعني نگاهش به ديگران اين‏قدر خوش‏بينانه باشد كه همه را بهتر ببيند؛ زيرا در واقع، مردم دو دسته‏اند: برخي در ظاهر، بهتر و باتقواتر و برخي بي‏تقواتر هستند. پس انسان زماني كه فرد باتقواتر را مي‏بيند بايد در برابرش تواضع كند تا از او الگو بگيرد و زماني كه فردي به ظاهر بي‏تقوا را مي‏بيند با خود بگويد: او گرچه از ظاهرش شر هويداست، شايد باطن بهتري داشته باشد. با چنين فكري، فرد به اين نتيجه مي‏رسد كه حتي از ظاهر منفي افراد نيز نمي‏توان باطن و درون آنان را حدس زد و اين نتيجه ايمان مؤمن است كه باعث مي‏شود انسان از تحليل اشتباه دور بماند.

حتما امشب بررسی کنید که چقدر ذهن خوانی می کنید؟؟ ابتدای نوشتار را به یاد بیاورید… دیدید که ذهن خوانی از رفتار ندیده و نکرده دوستانم چطور موجب آشفتگی من شد؟؟ چقدر در ارتباط با دوستانمان دچار این خطا هستیم… آرهههههه اون اینکار رو کرد منظورش این بود (تفکر به منفی ترین حالت ممکن)… آرهههههه اون این کار رو کرد منظورش اون بود(تفکر به منفی ترین حالت ممکن)…بپذیریم که خیلی از ما درگیر ذهن خوانی هستیم… بخدا ملت آنقدر بیکار نیستند که فرط و فرط پشت سر ما حرف بزنند.. اصلا به دیده نمی شود اعتماد کرد… ندیده و نشنیده که جای خود دارد…

در نهایت صبح امروز کسی گفت به من/تو چقدر تنهایی/گفتمش در پاسخ/تو چقدر حساسی/تن من گر تنهاست/دل من با دلهاست/دوستانی دارم/بهتر از برگ درخت/که دعایم گویند و دعاشان گویم/یادشان دردل من/قلبشان منزل من/صافى آب مرا يادتو انداخت…رفيق/ تو دلت سبز/لبت سرخ/چراغت روشن/چرخ روزيت هميشه چرخان/نفست داغ/تنت گرم/دعايت با من…

به قلم دکتر ابوالفضل سعادتی، متخصص مشاوره.

 

اگر شما هم دچار این افکار منفی و ذهن خوانی دیگران نسبت به خود هستید و می خواهید از این وضعیت بیرون بیایید می توانید به مرکز کلینیک مشاوره در مشهد مراجعه نمایید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.