146 بازدید ::: ۲:۰۹ ::: ۱۴۰۰/۰۳/۲۲

افسردگی آقای مشاور – پارت بیست و  هشتم… تفکرات غیرمنطقی آلبرت (قسمت دوم)

یکی دو هفته است که ماشین نویی خریده ام و همش حواسم به درودیوارش است که مشکلی برایش پیش نیاید… آسه می روم و آسه می آیم که گربه شاخش نزند… دیشب آنقدر حواسم بهش بود که از حول حلیم افتادم تو دیگ… با حواس جمع جمع دم در خونه زدمش به در حیاط… گلگیر سمت شوفر را به فاک عظمی دادم… آمدم پایین ببینم چ کرده ام… رسما گند زده بودم…. خنده ام گرفته بود از کارم… کلی خندیدم از کاری که کردم… امان از دست این تفکرات غیرمنطقی و افکار منفی … هر موقع ماشین بیرنگ می خرم می دانم که به زودی رنگ دارش می کنم… هر موقع ماشین رنگ دار می خرم دریغ از یک خش… هنوز هم دارم به کاری که کردم می خندم… معرکه است این حجم از افکار منفی و تفکرات غیرمنطقی… عمیق افکار آلبرت هستم و به این فکر می کنم که براستی آیا افکار ما کائنات را می سازد یا کائنات را افکار ما می سازد؟؟ چی گفتم اصلا؟ منظورم این بود که ما قربانی محیط هستیم یا محیط قربانی ما؟ ما سازنده ایم و خالق؟ یا مخلوقیم و قربانی؟؟

افسردگی آقای مشاور - افکار منفی و تفکرات غیرمنطقی آلبرت

آلبرت الیس و درمان افکار غیرمنطقی

الیس می گوید: روان درمانی فرایندی مبتنی بر اصلاح افکار منفی ، تفکرات غیرمنطقی و غیرعقلانی و تغییر رفتار از راه ایجاد تفکر عقلانی و استدلال های محکم و منطقی است. تمام تلاش درمانگر صرف وادار کردن مراجع به این مطلب می شود که از تفکر غیرعقلانی و متناقض با نفس خویش دست بردارد و فلسفه واقع بینانه تر و منطقی تری در زندگی به دست آورد (پاپن، ۱۹۷۴: اليس، ۱۹۷۳؛ کرسینی، ۱۹۷۳). درمانگر در جلسه درمان با فردی مواجه است که حادثه نامطلوبی (a) برایش اتفاق افتاده است و دچار پیامدهای ناگوار عاطفی (c) شده است. مراجع، طبق نظر اليس، به غلط حالت اختلال عاطفی (ic) خود را به a نسبت می دهد و از افکار غیر عقلانی خود (ib) غافل است. درمانگر، که عقیده ای خلاف عقیده مراجع دارد، سعی می کند به او کمک کند تا عقاید غيرمنطقی خود را کنار بگذارد و با آنها مبارزه کند (d) و عقاید و افکار عقلانی تر و منطقی تر را جایگزین آن ها کند (e) و در نتیجه به شناخت بهتر (ce) و رفتار مؤثرتر (be) دست یابد.

افسردگی آقای مشاور - افکار منفی و تفکرات غیرمنطقی آلبرتگرفتین چی شد؟؟؟ یعنی کار درمانگر آن است که به شما باور درست بدهد… اینکه دست بردارید از افکار منفی و تفکرات غیرمنطقی … اینکه دست بردارید از خودتخریبی… اینکه اینقدر به خودتان بد نکنید… اینکه اینقدر باورهایتان، آسیب زننده به خودتان نباشد… الیس می گوید: لذا، درمانگر در نقطه d مراجع را وادار می کند که عقاید و افکار و نگرش های خود را مورد تردید و سؤال قرار دهد و با آن ها به مبارزه بپردازد تا اثرات این مبارزه در شناخت و رفتار او متجلی شود. تلاش های درمانگر همواره در این جهت است که به مراجع کمک کند تا فلسفه مستبدانه، جزمی و مطلق­گرای خود را کاهش دهد. برای این کار درمانگر مشكل را از سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری مورد بحث و بررسی قرار می دهد و به شیوه های فعال آموزگارمنشانه، آمرانه و مستقیم به چاره جویی مشکل می پردازد ( اليس، ۱۹۷۳؛ پاپن، ۱۹۷۴: کرسینی، ۱۹۷۳).

دکترجان یعنی چی؟؟ ما که نفهمیدیم این آلبرت چی میگه!!!! عزیزان دلم بذارین در قالب خودمانی تری با شما سخن بگم… یک کاغذ و قلم بردارید…. لیست بایدهای زندگی تان را بنویسید… چیزهایی که در روانتان باید و باید و باید است… باید این کار را بکنم… باید آن کار را بکنم… باید بروم آنجا… باید نروم آنجا… باید فلانی چنین کند.. باید فلانی چنان کند… باید زندگی این باشد وگرنه چنین…. باید زندگی آن باشد وگرنه چنان…. لیست بایدهاتان را بنویسید… الیس می گوید بسیاری از این بایدها مستبدانه، جزمی و مطلق­گرایی است و باید تعدیل شود… باید رها شود… باید از آن ها فاصله گرفته شود… اینقدر در زندگی خودمان را اسیر بایدها کرده ایم که بیا و ببین…. باید من تا پایان سال، فلان ماشین را بخرم… باید من تا پایان سال فلان خانه را بخرم… باااایدددد امسال کنکور قبول شوم… باید عروسم یا دامادم با من چنین رفتار کنند… باید فرزندانم چنین رفتاری با من بکنندددد…واااااایییی و امان از این بایدها… حالا برخی از این ها امسال نشد، سال دیگر… چه اتفاقی می افتد؟؟؟ چرا اینقدر سخت زندگی می کنیم….

مثلا یکی از بزرگترین بایدها، باید احترام است… مادامی که محتاج احترام باشیم همیشه دیگران را بر اساس آن ارزیابی می کنیم… فکرش را بکنید چقدر با افراد مختلفی قهریم!! چرا؟؟ چون آنگونه که باید و شاید به ما چنان که باید احترام نگذاشته اند… یعنی چی؟؟ یعنی ما برای خودمان یک باید احترام قائل هستیم و همیشه دیگران را بر اساس آن ارزیابی می کنیم…. مثلا باید من وقتی وارد می شوم برایم بلند شود.. خب روزی بوده است که ما وارد شدیم و طرف مقابل حواسش نبوده است… اصلا حواسش بوده است و با خودش درگیر بوده است و برای ما بلند نشده است…. اصلا هرچی شما بگویید قبول… او به هردلیل درست یا غلط، کون مبارکش را از ما کرده است و به ما بی محلی کرده است… براستی آن فرد به خودش بی احترامی کرده است یا به ما؟؟؟ چرا ما خودمان را اینقدر آزار می دهیم؟؟ چرا اینقدر رفتار برخی برایمان مهم می شود؟؟؟ باور کنید مشکل از خودمان است… چرا اینقدر اینگونه مسائل برایمان مهم است؟؟؟ بله من هم موافقم قرار نیست کسی فرط و فرت به ما بی احترامی کند ولی قرارم نیست یک بی احترامی ساده اینقدر ما را بهم بریزد که اگر بریزد مشکل از ماست نه از طرف مقابل…

افسردگی آقای مشاور - افکار منفی و تفکرات غیرمنطقی آلبرت

جان کلام اول آلبرت الیس و در ادامه من این است که اگر در نظام بایدها گرفتار بشویم بدبخت می شویم… خیلی زیاد بدبخت می شویم… به همین دلیل باید کمی رهاتر زندگی کنیم و متفاوت تر عمل کنیم…دست از این بایدها بردارید… باور کنید زندگی ارزش این همه باید ندارد… کمی متفاوت عمل کنیم… فقط کمی…

شما هم با مراجعه به مشاور خانواده در مشهد می توانید از این افکار منفی و تفکرات غیرمنطقی بایدها رها شوید و زندگی متفاوت تری را تجربه نمایید.

شب خوش…. به قلم ابوالفضل سعادتی… مشاورخانواده

نظرات

4 نظر برای “افسردگی آقای مشاور – پارت بیست و  هشتم… تفکرات غیرمنطقی آلبرت (قسمت دوم)”

  1. ناشناس گفت:

    مثل همیشه عالیییبببزز

  2. راحله فضایلی گفت:

    مثل همیشه عالییییییی واقعا احساس میکنم سبک میشم از خوندنمطالبتون

  3. ناشناس گفت:

    👌👌👌👏👏👏👏🌹🌹🌹🌹🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.