634 بازدید ::: ۷:۳۱ ::: ۱۴۰۰/۰۳/۲۲

افسردگی آقای مشاور – پارت اول… چی به چی شد کلا؟؟

افسردگی آقای مشاور – پارت اول… چی به چی شد کلا؟؟

 

وقت بخیر…. حالم خوش نیست… کلا نمی دانم چمه…. می دانم اما نمی دانم… عجیب درگیری ذهن و فکر و رفتار و احساس… هر کدامشان مرا به سویی می کشد… جنگ جهانی سوم درونم برپاست… بنا بر شواهد دچار افسردگی یا Depression گشته ام… البته نه از آن نوع که در افکار شماست… از ان نوع که در افکار من است… توضیح خواهم داد… اما داستان چیست… داستان زندگی من را عمدتا می دانید، خوانده و یا شنیده اید… اگر نخوانده اید بروید و در چست قبلی بخوانید… از ۱ یک ۹۸ بنا بر اتفاقی که گفتنش خالی از لطف است به یکباره میلیون ها تومن (حدود ۴۰۰ پانصد میلیون تومان) بدهکار شدم… بدون خانه… ماشین… همسر و غیره و ذلک منجمله مطب… همه اش رفت که رفت… اول عیدی دو راه داشتم… اولی تهیه و نوش جان کردن قرص برنج (بهترین و راحت ترین نوع خودکشی است به نظرم) و جان به جان آفرین تسلیم کردن و دومی ایستادن و جنگیدن و دادن بدهی ها… یک سال و اندی گذشت… تقریبا تا همین مهر ۹۹… کمرشان شکست… عمده بدهی ها تمام شد… ماشین خریدم… شراکتی خانه ای تهیه شد و مطب دوباره به رونق بازگشت… آبان امسال کمی احساس آرامش کردم… البته آرامشش دلچسب نبود…تنها شدن کمی اذیت کننده بود… کمی که چه عرض کنم… له شدم… برنامه های نو ریختم اما کلا کمباد بودم.. آذر رسما احساس پنجری به وضوح حس شد… جستان گرخان (کلمه ابداعی خودم است به معنای دست و پا شکسته) خودم را می کشیدم تا همین اواخرش… اواخر آذر بود یا اول دی دقیقش را نمی دانم… از صبحش حالم خراب بود… مطب نرفتم… ناهار را مرگم کردم و خوابیدم… برخلاف همیشه که ۲ تا ۳ و۴۵ میخوابم، ۳ بیدار شدم… به یکباره دلم خواست در اوج خداحافظی کنم… یاد قرص برنج افتادم… ناخودآگاه… به طناب داری وسط حال هم فکر کردم… به پرتاب شدن از یک برج… دارو خوردن بسیار… رگ زنی… همه را بررسی کردم… پرتاب شدن لذتی ندارد… امکان نمردن هست… اگر نمیری به فاک عظمی می روی… قطع نخاع می شوی و… از کله ام بیرونش کردم… طناب وسط حال… طناب لازم داشت… زیرپایی… انداختنش هم جذابیتی ندارد… بنایی هم لازم داشت… فکر تخمی بود.. دلم نمیخواهد جلوی چشمم جان بدهم… راه دیگر… داروی بسیار… درصد مرگش پایین است… عمدتا اسهال می شوی و ابرویت داخل بیمارستان می رود… فکرش را بکن.. دکتر سعادتی بزرگ… (خودچس کنم را خودم به برق زدم)… وسط بیمارستان… علت مراجعه… خودکشی… زاررررتتت… ابروی هرچی مشاور است می رود…رگ زنی هم جرات می خواهد… با این چاقوهای مسخره ای که من دارم زجر کش می شدم… فقط یک راه مانده بود… قرص برنج… خداحافظی در اوج… عمیق همین افکار… ساعت زنگ زد… ۳ و ۴۵ دقیقه… ۴ اولین مراجعم می آمد… دیدن این مراجعان با این حال، ظلم است و احتمال آسیب دیدنشان هست… مشاور باید روانش آرام باشد… ریلاکس… برای اولین بار در اتاق درمان، دیرم می شد که حرف های مراجعانم تمام شود.. احساس کردم دارم بالا می آورم… بالا آمدن افکار خودکشی در انسان به هنگام غم و ناراحتی طبیعی است اما در حالی که همه چیز تقریبا به ظاهر روبراه باشد فاجعه است… روز را به هر ننگیتی که بود تمام کردم… شبی آرام  و فردا روز از نو و روزی از نو.. دوباره حالم خراب شد… عمده مراجعانم را کنسل کردم و خلاصه اینکه سه شنبه خودم را به یکی از اساتیدم رساندم… دستور به استراحت مطلق… پرهیز از فشار کاری… تغییر اساسی سیستم زندگی و با توجه به فشار، کمی دارو… همیشه با دارو مخالفم…ولی گاها مجبوری…کلا از همان روز یک قرص بیشترنخوردم… بگذریم… افسردگی سرماخوردگی روانی است…. برای همه پیش می آید… اینکه پیش آید اجتناب ناپذیر است.. اینکه چگونه با آن برخورد شود مهم است… به هرحال من در این روزهای سخت، بنای خود درمانی دارم… شاید بلدم چطوری از این فضا بدرآیم…شاید که نه… قطعا بلدم… باید تمام درس هایی که خواندم را عملی بکنم… شاید این درس بزرگی برای من باشد که چقدر حرف هایم می تواند حال مراجع افسرده را خوب کند… بی شک حال بد ریشه در افکار، احساس و رفتار نکردن دارد و حال خوب ریشه در افکار، احساس و رفتار کردن… لذا با من همراه باشید… گام به گام در مدتی که حالم بد است مواردی را انجام می دهم… شاید به درد شما نیز بخورد… اگر احساس بدی در زندگی دارین با من همراه باشید… پایان پارت اول…

نظرات

2 نظر برای “افسردگی آقای مشاور – پارت اول… چی به چی شد کلا؟؟”

  1. معصومه معاوی گفت:

    سلام خدمت دکتر سعادتی عزیز، آقای دکتر جامعه به افراد و مشاورینی مثل شما که اینقدر صمیمی، مهربان، صادق، شوخ طبع و به معنای واقعی انسان هستین خیلی نیاز داره قدر خودتون رو خیلی بدونین، انشاءالله که خداوند فردی رو که لیاقت شما رو داره سر راهتون قرار بده و قطار زندگیتون در مسیر زیباییها حرکت کنه

    1. admin-payesh گفت:

      درود و ادب خدمت شما…. از ابراز لطف شما ممنونم… ارادت دارم… چوبکاری می فرمایید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.